آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
50
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
برسد . در آنجا مأكولات وافر از هر قسم پيدا كرديم . مردمان آنجا خيلى خوشرفتار بودند و ميل داشتند كه به ما خدمتى بنمايند . نيز قريب صد نفر سرباز در آنجا بودند زيرا كه پادشاه ايران در تمام سرحدات خود قراول قرار داده است . همگى سوار بودند و لباس قرمز پوشيده و عمامههاى قرمز با پرهاى قرمز به سر مىنهادند و هميشه تير و كمان و شمشير و نيزه و اسلحه آتشى را همراه حمل و نقل مىكنند . اين سربازها بهطور احترام با ما رفتار كردند و گفتند كه پادشاه ما وقتى ورود شما را بشنود نهايت خوشحال خواهد شد . بنابراين بعد از يك شبانهروز استراحت در آنجا سفر خود را به سمت قزوين كه شهريست مشهور و خيلى قديمى امتداد داديم . قصبههاى زياد در عرض راه ديديم ولى هيچيك چندان اهميتى نداشت . همينقدر بود كه هرقدر پيشتر مىرفتيم مهربانى نسبت به ما بيشتر مىگرديد . در هر قريهاى كه سكنى مىكرديم ، هر شب رؤساى آنجا پيش ما آمده لوازم ما را به ما پيشكش مىدادند و هركس كه خانهاش بهتر بود ما را در آن منزل مىداد . از اين امر نهايت خوشوقت مىگرديد و همين زنان آنها مىآمدند به ما تعارف مىكردند و ما از اين امر خيلى متعجب مىشديم ؛ زيرا كه مدت طويلى بود كه صداى زنى نشنيده بوديم . در عرض راه قزوين بنايى ديديم كه به منتهى درجه اسباب حيرت گرديد و آن را پادشاه حاليه بنا كرده است . در بعضى نواحى مملكت آب كم است و اين پادشاه با كثرت اهالى خود نهرى حفر نموده است كه بيست منزل راه است و از رودخانه آب به مملكت خود آورده است و نهر را بهطورى حفر